میراث صدف
بازخوانی شعر: "معماری تاریخ" برگرفته از مجموعه شعر:
" از فکرهای باتو"سرودهی منصور خورشیدی، 1380
تن به پهلوی من میزد
جهان بی حصار
کنار لنگری
میان شنهای همیشه
برابر صفی
با میراث صدف
و صدایی
با بوی سنگواره
کفی
باحباب توخالی
فوراهای
با کمانههای سرخ
صخرهای
با مردان خفته
که هندسهی اندامشان
معماری تاریخ را
در خود دارد.
ساختار منسجم، تصاویر مدور با حجمی سیال، توجه به ساخت ترکیبات اضافی،
بیان تغزلگرا و مصور شعر، تصویرپردازیهایی که در محور افقی خیال از احضار
مولفههای شعر حجم استعداد شکل یافتن و پیدایی گرفتهاند، نگرش سورئال
به هستی و رویدادهای جهان پیرامون و تلفیق آن با رویکرد رئال و واقع نگر
با همراهی عناصر طبیعت، از مختصات شعر مفهوم گرای "معماری تاریخ" به شمار میآیند.
در این شعر شاعر به یاری شبکهای همبسته از تصاویر هماهنگ با زمینههای عاطفی
و موضوعی نوشتار، که در نهایت حلقهی ارتباطی نمود احساسات و جهاننگری های
شاعر محسوب میشوند، به بسط معناهای متعارف و گاه انتزاعی و ذهنی روی خوش
نشان میدهد که در طنینی تغزلی قابل رصد شدن هستند. خورشیدی اما با رویکردی
امپرسیونیستی از موقعیت پرتنش آدمی در جهان هستی سخن میگوید و به بازنمایی
دنیایی که پیش رو دارد، میپردازد و بدین ترتیب از همان اولین مونولوگ،
مخاطب را در معرض رخدادهای جهان پیرامون قرار داده، تصویر به تصویر
به یاری تخیل شاعرانه، با همراهی عقلانیتی هوش ورز و آگاه، به مواجهه
با جهان هستی میکشاند، تا عکسالعملهای عاطفی شاعر نسبت به رویدادهای
این جهانی در قالب تصاویر سیال در متن نمود بگیرد.
اما آن چه در این میان مهم مینماید آغاز گاه شعر است که شاعر با بهرهگرفتن
از صنعت تشخیص و جاندارپنداری جهانهستی به هیئت انسانی، پیرنگ شعر را
بر دوش آرکیتایپی مینهد که در حافظهی جمعی بشر رسوب کرده است،
تا مفاهیم منتشر شده در مونولوگها را با توجه به صورتهای مثالی در متن
سامان دهد. تخیلی ژرف که در دایرهی تصویرپردازیهای شاعرانه، فضایی
محسوس و ملموس را در شعر بوجود میآورد، که با توجه به زاویهی دید
و ذهن پویای شاعر که در ناخودآگاه جمعی آدمیان سیر میکند،
ضمن شکل دادن به اندیشههای شاعرانه، بر دامنهی امکان انتقال عواطف
به مخاطب نیز افزوده است. در چنین وضعیتی شاعر کوشیده است تا مفاهیم
و امور ذهنی نامحسوس را با عناصر محسوس و ملموس به گونهای تلفیق نماید،
تا از برآیند آنها تخیل سیال منتشر شده در متن به تصویر گرفته شود. چنان که
در این شعر جهان هستی به مثابه انسانی تلقی میشود که در کنار شاعر ایستاده
وتلنگری به پهلوی او میزند تا وقایع جهان پیرامون را به او نشان دهد.گویی :
جهان هستی – صورت مثالی یا صورت ازلی- در هیئت انسانی، کنار لنگر یا لنگرگاه
ایستاده است. لنگرگاهی که محل توقف کشتی است و مخاطب را به یاد دریا
که رمز زندگی و هستی است میاندازد. اما این لنگرگاه نه در کنار دریا که پهلو به
پهلوی شنهای همیشه، مآوا گرفته است. جایی که در نهایت جهان هستی
در هیئت آدمی در کنار آن ایستاده است تا به شاعر بفهماند که زندگی جز فرو رفتن
در شنزار تعلقات مادی این جهانی چیز دیگری نیست. شنهای همیشه، اندوهی ازلی – ابدی
که با آدمی زاده شده و همواره با او هستند . گویی شاعر با بکار بردن لفظ
" لنگر" از یک سو و بازنمایی "شنهای همیشه" در قالب ترکیبی فشرده،
بر نقش کهن الگویی خاطرات و رویاهایی پای میفشرد که پیوسته آدمی را
به فکر زندگی و مرگ میاندازند. آرکی تایپی که در ذهنیت ازلی و جهانشمول
ناخودآگاه جمعی بشر رسوب کرده و فطری و ذاتی ذهن آدمی شدهاند .پس وقایعی را
با شاعر در میان میگذارد تا به او هشدار داده باشد. هشداری که پس از شنیدن آن،
شاعر را رودکی وار بر فرازی نشانده است که بگوید:
" زمانه پندی آزاد وار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است "
تن به پهلوی من میزد
جهان بی حصار
کنار لنگری
میان شنهای همیشه
گویی خورشیدی عارف - مسافری است که در سیر و سلوکی آفاقی و انفسی،
با گرایش به تفکرات فلسفی- عرفانی در جهان هستی بیکرانه و بیحصار به دنبال
معنای زندگی است، اما در نهایت با آدمیانی رو به رومیشود که در موقعیت
پر از تنش و متناقض جهان پیرامون فرومانده در شنزار دلبستگیهای دنیوی
و مادی محو شدهاند. "معماری تاریخ" اما در ژرف ساخت مفاهیم خود به دنبال کشف
رخدادهایی است که در جهان هستی مظهر رویارویی آدمی با تمامی زندگی تلقی میشوند.
پس به معناهایی اجازهی حضور میدهد که معطوف به هستینگریهای شاعرند
و با محوریت تفکری هستی نگر و جهان شمول در شعر نضج گرفته اند. کلمات در این
شعر خود تصویرند و به مثابه نمادهایی پویا و متحرک در شعر ظاهر میشوند.
تا ظرفیتی فشرده اما متوسع از بازنمایی وقایع جهان هستی را در کنش تصویر در تصویر
و پرسیلان استعارهها و مجازها درهر مونولوگ به نمود بگیرند. استعارههایی
که در سیر مدور تخیل و ذهنیتی رنگارنگ، عجین شده با طبیعت، تحرکی تازه
و بکر مییابند و با تلفیق شدن به اندیشههای فلسفی- عرفانی متکثر شاعر، بازنمایی
هستینگری های او را سامان میدهند. رویکردی جهانشمول که در نهایت
نقطهی عطف شعر به شمار آمده و سبب میشود تا موقعیت تراژیک آدمی در این جهان
به نمود گرفته شود. به بیان دیگر عناصر طبیعت و حضور چشمگیر آنها در فضای
" معماری تاریخ" نقشی گسترده و جهانشمول به تصاویر رنگارنگ آن داده است.
شن، صدف، سنگواره، کف، حباب، صخره، که در قالب تصاویر فشرده بر توسع و گسترش
تخیل در محورعمودی شعر، نقشی بیبدیل وموثر داشتهاند، تا جایی که گویی
بهرهگرفتن شاعر از عناصر طبیعت سبب ترویج لحن حماسی در کنار بیان تغزلگرای
شعر شده و حتا همین لحن حماسی با غلبه بر بیان تغزلی است که شعر را به فضایی
جاندار و محسوس بدل نموده است.
برابر صفی
با میراث صدف
و صدایی
با بوی سنگواره
کفی
باحباب توخالی
فوراهای
با کمانههای سرخ
سفر شاعر اما سفری زمینی و عینی است پس ، از آدمیانی یاد میکند که میراثدار
عشق و زندگی و شادیاند، اما در هرج و مرج زندگی مادی، همچون حبابی توخالی
با صدایی که بوی سنگریزه گرفته است، تنها مغروق خیالات خوشاند و با همان
سرخوشیهای حبابوار و زودگذر روزگار میگذرانند. با این حال شاعر برای آن
که بهتر بتواند عواطف و اندیشههای خود را با مخاطب در میان بگذارد، شرح این سفر را
در روایتی بدون گسست دنبال میکند. عناصری که در محور جانشینی و هم نشینی همچنان
که از هماهنگی و موزونیتی ساختاری برخوردارند به گسترش ترکیبهای متعارف و موزونی
در شعر دلبستهاند که با نظمی کنترل شده، برجستهنمای معناهای مورد نظر شاعرند.
ترکیبهای فشردهای چون: جهان بیحصار، شنهای همیشه، حباب توخالی، میراث صدف،
کمانههای سرخ، هندسهی اندام، مردان خفته، که با پراکنش مفاهیم مورد نظر شاعر
از اهمیت خاصی در این شعر برخوردارند. گویی تصاویر در وجهی محسوس و ملموس،
در بستر شعر به مثابه اجزائی هماهنگ و متناظرند که میبایست تا به آخر عهدهدار
برجستهنمایی جو عاطفی روایت باقی بمانند. یکی دیگر از عناصر سازندهی خیال شاعرانه
که به هماهنگی تخیل و عواطف شاعرانه میانجامد، بهرهگرفتن از ظرفیت واج آرایی و
هم حروفی واژگان است، صف، صدف، صدا، سنگواره، که با تکرار حرف"ص" و"س"
یاد آور سرو صدا و یا سکوت آدمیانی است که در برابر تناقضات و تنشهای مکرر زندگی
منفعلاند. تا جایی که نه سر و صدایشان کار ساز و پویاست و نه سکوتِ شان علامت اعتراض.
عنصری نگارشی که در محور افقی و عمودی شعر به انتقال عواطف و احساسات شاعرانه
به مخاطب تاثیر گذار بوده، سبب میشود تا مخاطب هر چه بیشتر به هستهی
عاطفی- اندیشگی شعر دست یابد. با این حال ، سفر، شاعر را در برابر واقعیتی دیگر مینشاند،
واقعیتی شگفت آور اما تلخ که شاعر را وا میدارد تا تجربهی عمیق خود را با مخاطبان
در میان بگذارد. صخرهای با مردان خفته، که از قضا سازندهی تاریخاند. انتخاب استعارهی
صخره برای بازنمایی مردمان خوابزده، تصویری دقیق و آگاهانه را به مخاطب عرضه میکند،
صخرههایی سخت و سنگین به سنگینی خواب به خواب رفتگان منفعل و ساکتی که شاعر ناباورانه
و بهتآلود به تماشایشان ایستاده است و در مییابد که سراسر تاریخ را همین گونه آدمیان
بی هیچ کنش و واکنشی نسبت به وقایع و اتفاقات جهان پیرامون ساختهاند. و بدین تریبت
شاعر نتیجهی سفر زمینیاش را صمیمانه و ملموس با آنها- مخاطبان- در میان میگذارد.
صخرهای
با مردان خفته
که هندسهی اندامشان
معماری تاریخ را
در خود دارد.
افسانه نجومی، فروردین 1395
.
آبی ناگهان...
ما را در سایت آبی ناگهان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 5:34